روفرشیلغتنامه دهخداروفرشی . [ ف َ ] (ص نسبی مرکب ، اِ مرکب ) آنچه روی فرش اندازند تازه و تمیز ماندن فرش را. (یادداشت مؤلف ). پارچه ای از پشم و کتان یا پنبه که بر روی فرش اطاق گست
روفرشیفرهنگ انتشارات معین(فَ) (ص نسب .) 1 - پارچه ای که روی فرش می گسترند تا از تابش آفتاب در امان باشد. 2 - دم پایی یا کفش راحتی که در خانه به پا کنند.
مقرمهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپارچۀ رنگین منقَّش که بر روی فرش یا بستر میکشیدهاند؛ بسترآهنگ؛ روفرشی.
حبسلغتنامه دهخداحبس . [ ح َ / ح ِ ] (ع اِ) چیزی چون مصنعة که آب را سازند. || آب ایستاده . مرداب .ماء مستنقع. || سنگی که بر مجرای آب نهندتا آب ، حبس شود. (معجم البلدان ). || چوب
کفش و جورابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد اب، جوراب ساقکوتاه، بلند، سهربع، جورابشلواری (شیشهای، رنگپا)، ∼ واریس، ساپورت کفش، پا[ی]پوش، پا[ی]افزار، چکمه، پوتین، نعلین، گیوه، کفش ورزشی، ک
اسکدارلغتنامه دهخدااسکدار. [ اِ ک ُ ] (اِخ ) شهریست که قسمتی از قسطنطنیه را تشکیل میدهد و در مدخل تنگه ٔ استانبول در جهت بحر مرمر و روبروی شهر استانبول در ساحل آناطولی واقع است و