روشنالغتنامه دهخداروشنا. [ رَ ش َ ] (اِ مرکب ) نور. روشنایی . (اشتنگاس ). نور و فروغ و شعاع . (ناظم الاطباء). روشنایی . فروغ . (فرهنگ فارسی معین ) : خداوند این علت ، روشنا و آفتا
روشنایالغتنامه دهخداروشنایا. [ رَ ش َ ] (اِ) در لغت یونانی بمعنی تقویت کننده ٔ بینایی است و به مرقشیشا اطلاق میشود. (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). روشنا. روشنایی . حجرالنور.رجوع به مرق
روشناییلغتنامه دهخداروشنایی . [ رَ ش َ ] (حامص ، اِ) معروف است که در مقابل تاریکی باشد. (برهان قاطع). صاحب غیاث اللغات و به تبعیت از اوآنندراج آرد: مرکب از روشنا که مخفف روشنان است