رنگیلغتنامه دهخدارنگی . [ رَ ] (ص نسبی ) رنگرز. صباغ . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). || چیت و نوعی از پارچه . || چیتی که رنگ آن با شستن مقاومت نمی کند. (ناظم الاطباء) (از اشتین
رنگیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آغشتهبهرنگ؛ رنگآلود.۲. آنچه بهرنگهای مختلف باشد.۳. [قدیمی] رنگرز؛ صباغ.
رنگی شدن شعلهایflame colorationواژههای مصوب فرهنگستانآزمونی کیفی که در آن با تثبیت مادۀ آزمودنی بر روی یک سیم پلاتین و آغشتن آن به هیدروکلریکاسید و قرار دادن آن در معرض یک شعلۀ غیردرخشان (nonluminous) به بررسی جن