رمکانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهموهایی که اطراف اندام تناسلی مرد یا زن میروید؛ موی زهار؛ روم؛ رومه؛ رنب؛ رنبه.
رمکانلغتنامه دهخدارمکان . [ رَ / رُ ] (اِ) موی زهار. (فرهنگ اسدی ) (صحاح الفرس ) (برهان ). رنبه . (فرهنگ اسدی ). رم . رومه . رنب . (از برهان ) : رویت به ریشت اندر ناپیداچون کیر م
رمکانلغتنامه دهخدارمکان . [ رَ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گلاشکرد از بخش کهنوج شهرستان جیرفت در 70هزارگزی کهنوج و سر راه مالرو گلاشکرد به بافت . ناحیه ای است کوهستانی با آب و
رمکانلغتنامه دهخدارمکان . [ رَ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش قشم شهرستان بندرعباس در 36هزارگزی غرب قشم و 12هزارگزی جنوب راه مالرو باسعید و قشم . جلگه ای است گرمسیر و مالاریایی و دا
رَمَضَانَفرهنگ واژگان قرآنماه روزه - رمضان (در اصل يعني شدت حرارت از پیامبر صلىاللهعلیهوآله روایت است: إنّما سُمِّیَ رَمَضانُ؛ لِأَ نَّهُ یُرمِضُ الذُّنوبَ؛ این ماه را رمضان نامیدهاند:
رومهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= رمکان: ◻︎ شد جایجای ریخته از ننگ روی او / ریشی که ننگ دارد از او رومهٴ زهار (سوزنی: ۴۱).
رملغتنامه دهخدارم . [ رُ ] (اِ) موی زهار آدمی باشد. رمکان . (برهان ) (آنندراج ). رنب . رنبه . روم . رومه . (برهان ).
رنبلغتنامه دهخدارنب . [ رُمْب ْ ] (اِ) موی زهار. (برهان ) (آنندراج ). رنبه . رمکان . روم . رومه . (برهان ).
رنبهلغتنامه دهخدارنبه . [رُم ْ / رَم ْ ب َ / ب ِ ] (اِ) موی زهار. (برهان ) (آنندراج ). رمکان . رنب . روم . رومه . (برهان ) : آنگاه که من هجات گویم تو ریش کنی زن تو رنبه . لبیبی