ذوالطوللغتنامه دهخداذوالطول . [ ذُطْ طَ ] (ع ص مرکب ) خداوند افزون کردن نعمت . (مهذب الاسماء). واهب . وهاب . کریم . || (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی .
ذوالطولفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صاحب عطا و بخشش و توانگری.۲. (اسم، صفت) [مجاز] یکی از صفات خدای تعالی.
ذوالطول والمنلغتنامه دهخداذوالطول والمن . [ ذُطْ طَ ل ِ وَل ْ م َن ن ] (ع ص مرکب ) خداوند افزون کردن نعمت و خداوند منّتهای بسیار. || (اِخ ) نامی از نامهای صفات خدای تعالی تقدست اسمائه :
ذوالطول والمنلغتنامه دهخداذوالطول والمن . [ ذُطْ طَ ل ِ وَل ْ م َن ن ] (ع ص مرکب ) خداوند افزون کردن نعمت و خداوند منّتهای بسیار. || (اِخ ) نامی از نامهای صفات خدای تعالی تقدست اسمائه :
ذوالمن و الطوللغتنامه دهخداذوالمن و الطول . [ ذُل ْ م َن ْ ن ِ وَطْ طَ ] (ع ص مرکب ) رجوع به ذوالطول و المن شود.
طوللغتنامه دهخداطول . (ع اِمص ، اِ) زیادت . فزونی . (منتهی الارب ) افزونی . (مهذب الاسماء). فضل . || علو. || سعه . فراخی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). دستگاه . (منتهی الارب
تورانلغتنامه دهخداتوران . (اِخ ) نام ترکستان است و بعضی از خراسان و آن از مشرق است . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 367). ولایت ماوراءالنهر است . (فرهنگ جهانگیری ). ملک ماورأالنهر، منس
خدالغتنامه دهخداخدا. [ خ ُ ] (اِخ ) نام ذات باری تعالی است همچو «اله » و «اﷲ». (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در حاشیه ٔ برهان قاطع در وجه اشتقاق این کلمه چنین آمده اس