دمنهلغتنامه دهخدادمنه . [ دِ ن َ / ن ِ ] (از ع ، اِ) دمنة.سرگین برهم نشسته و پشک . (غیاث ). سرگین جمعگشته . (ازفرهنگ جهانگیری ) (از برهان ) (از لغت محلی شوشتر).- سبزه ٔ دمنه ؛
دمنهلغتنامه دهخدادمنه . [دَ ن َ / ن ِ ] (اِ) سوراخی که برای دم کشی و باد آمدن به تنور گذارند. (از فرهنگ جهانگیری ) (ناظم الاطباء)(از برهان ). فرجه ٔ تنور. (انجمن آرا). باجه ٔ تن
دمنهلغتنامه دهخدادمنه . [ دَ ن َ ] (اِخ ) نام شغالی رفیق کلیله که سعایت شتر پیش شیر نموده او را به قتل رسانید و در کتاب کلیله و دمنه که در امور سیاست مدن نوشته شده حکایت آن مفصل
دمنهلغتنامه دهخدادمنه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (اِ) روباه . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) (از غیاث ) (برهان ) (از انجمن آرا) (از لغت محلی شوشتر) : چون کلاژه همه دز
دمنهفرهنگ انتشارات معین(دِ نِ) [ ع . دمنة ] (اِ.) 1 - آثار به جا مانده از خانه و آبادی . 2 - در فارسی به معنی دشت و صحرا.
دمنةلغتنامه دهخدادمنة. [ دِ ن َ ] (ع ص ) نیکو سیاست کننده : هی دمنة مال ؛ یعنی او نیکو سیاست کننده ٔ شتران است . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || (اِ) آثار خان
دمنه دانیلغتنامه دهخدادمنه دانی . [ دَ ن َ / ن ِ نی ] (اِ مرکب ) دمله دانی . لته و کهنه ٔ پیچیده ای که در سوراخ تنور گذارند تا بخارآن بیرون نرود. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری )
دمنهورلغتنامه دهخدادمنهور. [ دَ م َ] (اِخ ) نام شهری کوچک است به جنوب اسکندریه در مصر، و از آنجاست شیخ احمد دمنهوری . (یادداشت مؤلف ).
دمنهوریلغتنامه دهخدادمنهوری . [ دَ م َ ] (اِخ ) شیخ احمدبن عبدالمنعم ... دمنهوری المذاهبی ای حنفی مالکی شافعی حنبلی الازهری . وی در دمنهور به سال 1101 هَ . ق . بدنیا آمد و در دانشگ
دمنهوریلغتنامه دهخدادمنهوری . [ دَ م َ ] (اِخ ) شیخ محمد. از استادان طراز اول دانشگاه الازهر بود و مذهب شافعی داشت . او راست : 1 - الارشاد الشافی علی متن الکافی ، که به حاشیه ٔ کبر
دمنه دانیلغتنامه دهخدادمنه دانی . [ دَ ن َ / ن ِ نی ] (اِ مرکب ) دمله دانی . لته و کهنه ٔ پیچیده ای که در سوراخ تنور گذارند تا بخارآن بیرون نرود. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری )
دمنةلغتنامه دهخدادمنة. [ دِ ن َ ] (ع ص ) نیکو سیاست کننده : هی دمنة مال ؛ یعنی او نیکو سیاست کننده ٔ شتران است . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || (اِ) آثار خان
دمنهورلغتنامه دهخدادمنهور. [ دَ م َ] (اِخ ) نام شهری کوچک است به جنوب اسکندریه در مصر، و از آنجاست شیخ احمد دمنهوری . (یادداشت مؤلف ).
دمنهوریلغتنامه دهخدادمنهوری . [ دَ م َ ] (اِخ ) شیخ احمدبن عبدالمنعم ... دمنهوری المذاهبی ای حنفی مالکی شافعی حنبلی الازهری . وی در دمنهور به سال 1101 هَ . ق . بدنیا آمد و در دانشگ
دمنهوریلغتنامه دهخدادمنهوری . [ دَ م َ ] (اِخ ) شیخ محمد. از استادان طراز اول دانشگاه الازهر بود و مذهب شافعی داشت . او راست : 1 - الارشاد الشافی علی متن الکافی ، که به حاشیه ٔ کبر