داناییفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. زیرکی؛ هوشیاری؛ خردمندی: ◻︎ هرکه در او جوهر دانایی است / در همهچیزیش توانایی است (نظامی۱: ۸۳).۲. عالم بودن؛ دانا بودن
داراییدیکشنری فارسی به انگلیسیasset, capital, belongings, equity, estate, finance, fortune, gold, holding, means, money, possessions, property, resources, substance, wealth