دارالفنونلغتنامه دهخدادارالفنون . [ رُل ْ ف ُ ] (ع اِ مرکب )دانشسرا. مدرسه ٔ عالی . آموزشگاه حرفه ها و پیشه ها.
دارالفنونلغتنامه دهخدادارالفنون . [ رُل ْ ف ُ ] (اِخ ) مدرسه ٔ عالی معروفی که بهمت میرزا تقی خان امیرنظام فراهانی وزیر نامدار و عالیقدر ناصرالدین شاه قاجار تأسیس شد.«دارالفنون در پن
دارالفنونفرهنگ انتشارات معین( ~. فُ) [ ع . ] (اِمر.) 1 - مدرسه ای که در آن فن های مختلف آموزند. 2 - مدرسه ای که د ر تهران به اهتمام میرزا تقی خان امیرکبیر در محل کنونی دبیرستان امیرکبیر دا
دارالبنودلغتنامه دهخدادارالبنود. [ رُل ْ ب ُ ] (اِخ ) دارالسلاحی در مصر. خلفای علوی مصر، کسی را که محکوم بمرگ میشد در آن محبوس میکردند. (معجم البلدان ).
ارفورتلغتنامه دهخداارفورت . [ اِ ] (اِخ ) شهری است به پروس (ساکس ) در کنار ژِرا در 280 هزارگزی جنوب غربی برلن ، دارای 135000 تن سکنه . دارای دارالفنون تاریخی وکتابخانه ٔ مکمل و ان
اریلغتنامه دهخدااری . [ اِ ] (اِخ ) جورج بیدل . عالم هیوی و ریاضی دان انگلیسی ، مولد آلنویک (نرثمبرلاند) 1801 و متوفی بلندن 1892 م . استاد هیئت در دارالفنون کمبریج . وی رصدخانه
گای لوساکلغتنامه دهخداگای لوساک . (اِخ ) ژزف لویی گی لوساک . عالم فرانسوی متبحر در فیزیک و شیمی در شهر سن لئونارد نوبلا (هت وین [ هُروی ] ) متولد شد. وی پس از فراغ از تحصیل در دارالف
محمدخانلغتنامه دهخدامحمدخان . [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) (دکتر)شیخ احیاءالملک از چشم پزشکان معروف تهران و فرزند حاج میرزا علینقی صنیعالممالک بود که در سال 1243 خورشیدی در تهران زاده
رلاندلغتنامه دهخدارلاند. [ رُ ] (اِخ ) یکی ازخاورشناسان است که در سال 1676 م . در قصبه ٔ «ریپ » تولد و در سال 1818 م . وفات یافته است . در دارالفنون «هاردرویگ » مدتی به تعلیم فلس