خیراتدیکشنری فارسی به انگلیسیalms, benefaction, benevolence, charities, collection, eleemosynary, offering, welfare
خیراتلغتنامه دهخداخیرات . [ خ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مرکزی بخش قاین شهرستان بیرجند واقع در 39 هزارگزی جنوب قاین . آب آن ازچشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج
خیراتلغتنامه دهخداخیرات . [ خ َ ] (اِخ ) نام محلی است کنار راه زاهدان به قاین میان کلاته ٔ عصمت آباد چونیک در پانصد و بیست و نه هزار و هفتصد و شصت گزی زاهدان . (یادداشت مؤلف ).
خیراتلغتنامه دهخداخیرات . [ خ َ ] (ع اِ) ج ِ خیرة. (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). اعمال حسنه . کارهای نیکو. و نواخته . (ناظم الاطبا
خیرات کردنلغتنامه دهخداخیرات کردن . [ خ َ / خ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چیزی را در راه خدا بذل کردن که ثواب آن شامل حال اموات گردد. (ناظم الاطباء). اعمال حسنه انجام دادن . نیکی کردن . خوب
خیرات کردنلغتنامه دهخداخیرات کردن . [ خ َ / خ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چیزی را در راه خدا بذل کردن که ثواب آن شامل حال اموات گردد. (ناظم الاطباء). اعمال حسنه انجام دادن . نیکی کردن . خوب