خواهرشوهرلغتنامه دهخداخواهرشوهر. [ خوا / خا هََ ش َ / شُو هََ ] (اِ مرکب ) خواهر زوج . خواهرشوی . اخت الزوج . رجوع به خواهرشوی شود.
خواهرشوهرگویش خلخالاَسکِستانی: ira دِروی: ira شالی: ira کَجَلی: ira کَرنَقی: ira کَرینی: ira کُلوری: ira گیلَوانی: ira لِردی: ira
خواهرشوهرگویش کرمانشاهکلهری: deš گورانی: deš سنجابی: deš کولیایی: deš زنگنهای: deš جلالوندی: deš زولهای: deš کاکاوندی: deš هوزمانوندی: deš
خواهرشوهرگویش اصفهانی تکیه ای: xâ:ršü طاری: xoxmira طامه ای: xâhâršu طرقی: xohmera کشه ای: xoxmera نطنزی: xâhâršu
خواهرشویلغتنامه دهخداخواهرشوی . [ خوا / خا هََ ] (اِ مرکب ) خواهر زوج . خواهرشوهر. حَنّة. رجوع به خواهرشوهر شود.
خواهرشویلغتنامه دهخداخواهرشوی . [ خوا / خا هََ ] (اِ مرکب ) خواهر زوج . خواهرشوهر. حَنّة. رجوع به خواهرشوهر شود.
خارسولغتنامه دهخداخارسو. (اِ مرکب ) مادرزن . (فرهنگ نظام ). خواهرشوهر. این لغت را فرهنگ نظام از تکلم اصفهانیان ضبط کرده است ولی در لهجه ٔ تهرانیان همان خواهر است : میروم تا همدان
خانباجیلغتنامه دهخداخانباجی . [ خام ْ ](اِ مرکب ) این لفظ از دو قسمت تشکیل شده یکی «خان » که مخفف «خانم » است و دیگر «باجی » که کلمه ای است ترکی بمعنی «خواهر» و مجموعاً یعنی «خانم