خوانینلغتنامه دهخداخوانین . [ خ َ ] (اِخ ) ناحیتی از غور است و اندر وی مقدار سه هزار مرد است . (حدود العالم ).
خوانینلغتنامه دهخداخوانین . [ خ َ ] (ع اِ) ج ِ خان ، لغت ترکی است و در اصل لقب پادشاهان ترکستانست والحال در لقب امراء مستعمل شده و فارسیان عربی دان این لفظ را بطور عربی جمع کرده ا
خواندنفرهنگ مترادف و متضاد۱. تلاوت، قرائت ۲. تلاوت کردن، قرائت کردن، مطالعه کردن ≠ نوشتن، کتابت ۳. فرا خواندن ۴. نامیدن، نامگذاری کردن ۵. آواز خواندن، نغمهسرایی کردن، نغمهگری کردن ۶. زمز
خوانندهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آوازخوان، ترانهخوان، حدیخوان، سرودخوان، نغمهخوان، سرودگو، قوال، مغنی، نغمهسرا ۲. قاری ۳. کتابخوان
طهماسب میرزالغتنامه دهخداطهماسب میرزا. [ طَ ] (اِخ ) از خوانین افشاریه ، فرزند نادرمیرزا. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 333 شود.
ایناق خانلغتنامه دهخداایناق خان . (اِخ ) از خوانین و رؤسای ایل زند که کریم خان زند و برادرش صادق خان زند فرزندان او بودند. بعد از مرگ ایناق زنش که مادر کریم خان و صادق خان بود بازدو
پیربداق سلطانلغتنامه دهخداپیربداق سلطان . [ ب ُ س ُ ] (اِخ ) برادر مصطفی خان از خوانین اوزبک . پیربداق بدیعالجمال خواهر سلطان حسین بایقرا را بزنی گرفت . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 4 ص 1