طریلغتنامه دهخداطری . [ ] (اِخ ) ناحیتی خرد است از بجه ، میان حدود نوبه و سودان و اندر وی دو صومعه است و گویند که اندر وی دوازده هزار مرد است راهب . (حدود العالم ).
طریلغتنامه دهخداطری . [ طَ را ] (ع مص ) پیش آمدن . || گذشتن و رفتن . یقال : طَرِی َ طَری ً. (منتهی الارب ).
تریلغتنامه دهخداتری . [ ت َ ] (اِ) با یاء مجهول دیوار بسیار بلند و سدی که در پیش چیزی بکشند. (برهان ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). بندروغ . (ناظم الاطباء). و رجوع به ترا شود.
تریلغتنامه دهخداتری . (اِخ ) مرکز بخشی است در ولایت تارب واقع در پیرنه ٔ علیای فرانسه و بر کنار رود بائیز که 1130 تن سکنه دارد و رجوع به تارب شود.
تریلغتنامه دهخداتری . [ ت َ / ت َرْ ری ] (حامص )رطوبت را گویند. (برهان ) (انجمن آرا). رطوبت و بلت .(ناظم الاطباء). مقابل خشکی . (آنندراج ) : نخستین که آتش ز جنبش دمیدز گرمیش پس
طریدفرهنگ انتشارات معین(طَ) [ ع . ] 1 - (ص .) مطرود، رانده شده . 2 - (اِ.) سخنی که شنونده از شنیدن آن بترسد و بگریزد.
طریقفرهنگ انتشارات معین(طَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - راه . 2 - شیوه ، روش . 3 - آئین ، مسلک . 4 - حال ، حالت . 5 - عادت ، خو. 6 - پیشه ، شغل .
طریقه ٔ شمسلغتنامه دهخداطریقه ٔ شمس . [ طَ ق َ / ق ِ ی ِ ش َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) عبارت است از دائرةالبروج ، چنانچه در ضمن لفظ دائره بیان آن گذشت . (کشاف اصطلاحات الفنون ).