خامللغتنامه دهخداخامل . [ م ِ ] (ع ص ) گمنام . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 372). بی نام . (مهذب الاسماء) : در مجلس عام از هرگونه م
خامل ذکرلغتنامه دهخداخامل ذکر. [ م ِ ذِ] (ص مرکب ) گمنام . مجهول نام . ناسرشناس : کسی که باشد مجهول نام و خامل ذکربذکر او شود اندر جهان همه مذکور. فرخی .سالار بکتغدی گفت : طرفه آن ا
خامل ذکرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفاقد شهرت؛ گمنام؛ بینام و نشان: ◻︎ کسی که باشد مجهولنام و خاملذکر / به ذکر او شود اندر جهان همه مذکور (فرخی: ۱۹۶).
گمنامفرهنگ مترادف و متضادخامل، بینامونشان، غیرمعروف، مجهول، مجهولالهویه، ناشناخته، ناشناس ≠ سرشناس، مشهور
خامل ذکرلغتنامه دهخداخامل ذکر. [ م ِ ذِ] (ص مرکب ) گمنام . مجهول نام . ناسرشناس : کسی که باشد مجهول نام و خامل ذکربذکر او شود اندر جهان همه مذکور. فرخی .سالار بکتغدی گفت : طرفه آن ا
خامل ذکرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهفاقد شهرت؛ گمنام؛ بینام و نشان: ◻︎ کسی که باشد مجهولنام و خاملذکر / به ذکر او شود اندر جهان همه مذکور (فرخی: ۱۹۶).
خمللغتنامه دهخداخمل . [ خ َ م َ ](ع اِ) ج ِ خامل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || کوسج لُخم . جَمَل . سگ ماهی . (یادداشت بخط مؤلف ).