جالهفرهنگ انتشارات معین(لِ یا لَ) (اِ.) قطعاتی از چوب و تخته که به مشک های پر باد بندند و در آب اندازند و روی آن نشسته از آب عبور کند.
جالهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهخیکهای بادکردهای که چند تکه چوب و تخته به آن ببندند و برای عبور از آب بر آن بنشینند.
جالهلغتنامه دهخداجاله . [ ل ْ ل َ ] (ع ص ) قوم از خانمان رفته . (منتهی الارب ). جماعتی که از خانمان و وطن کوچ کرده باشند. (اقرب الموارد). جلای وطن کنندگان . || معرب لاتینی ، گال
جالهلغتنامه دهخداجاله . [ ل َ ] (اِ) چیزی باشد که از چوب و علف برهم بندند و چند مشک پرباد بر آن نصب کنند و برآن نشسته از آبهای عمیق بگذرند. (برهان ). کلک در دزفولی . (حاشیه ٔ بر
ژالهلغتنامه دهخداژاله . [ ل ِ ] (اِخ ) ژان لوئی نیکلا. مجسمه ساز فرانسوی متولد در پاریس بسال 1802 و متوفی بسال 1866 م .
ژالهلغتنامه دهخداژاله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) تگرگ را گویند و سبب آن چنان است که چون بخار بهوا رود و سرمادر او اثر کند غلیظ شود و قطره ٔ باران گردد و در محل فرودآمدن فعل برودت در ا
حصن شنت جالةلغتنامه دهخداحصن شنت جالة. [ ح ِ ن ِ ش َ ل َ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 2 ص 49).
حصن شنت جالةلغتنامه دهخداحصن شنت جالة. [ ح ِ ن ِ ش َ ل َ ] (اِخ ) حصنی به اسپانیا. (حلل سندسیه ج 2 ص 49).
جالندرلغتنامه دهخداجالندر. [ ل َ دَ ] (اِخ ) جالندری . نام ولایتی است درسومنات . (برهان ) (اوبهی ) (آنندراج ). در اصل جالهندربوده . شهری است (از هند) بر سر کوهی اندر سردسیر و از ا
جالندهرلغتنامه دهخداجالندهر.[ ل َ هََ ] (اِخ ) قصبه ای است بهند. (تحقیق ماللهند ص 100). رجوع به کتاب فوق ص مزبور و تاریخ شاهی ص 337 و جالندر و جالهندر شود.