تیسرلغتنامه دهخداتیسر. [ ت َ ی َس ْ س ُ ] (ع مص ) آسان شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آسان شدن کاری . (از اق
تیسرانلغتنامه دهخداتیسران . [ س ِ ] (اِخ ) اوژن . دانشمند کشاورزی فرانسه (1830-1925 م .) است و در تکامل تعلیمات کشاورزی نقش مؤثری داشت . (از لاروس ).
تیسرانلغتنامه دهخداتیسران . [ س ِ ] (اِخ ) فلیکس . ستاره شناس و عضو آکادمی فرانسه (1845-1896 م .) است . وی فرضیه های لاپلاس را دنبال کرد و حتی بیشتر از او مسائل مکانیکی ستارگان را
تیسرانلغتنامه دهخداتیسران . [ س ِ ] (اِخ ) اوژن . دانشمند کشاورزی فرانسه (1830-1925 م .) است و در تکامل تعلیمات کشاورزی نقش مؤثری داشت . (از لاروس ).
تیسرانلغتنامه دهخداتیسران . [ س ِ ] (اِخ ) فلیکس . ستاره شناس و عضو آکادمی فرانسه (1845-1896 م .) است . وی فرضیه های لاپلاس را دنبال کرد و حتی بیشتر از او مسائل مکانیکی ستارگان را
زاجلغتنامه دهخدازاج . [ جِن ْ ] (ع ص ) کاری که انجام آن آسان باشد: زجا الامرُ زَجْواً؛ تیسَّرَ و زَجا الخراج ؛ تیسرت جبایته فهو زاج . (اقرب الموارد).
انبغاءلغتنامه دهخداانبغاء. [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) آسان گردیدن : انبغی الشی ٔ؛ آسان گردید. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). تیسر و تسهل . (از اقرب الموارد). || سزاواربودن : ما ا
دست گذارلغتنامه دهخدادست گذار.[ دَ گ ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) چیزی که آنرا به دست فراهم کرده باشند. (از آنندراج ). || امکان .تیسر. قدرت . توانائی استطاعت . دست گزار : بزرگتر زآن چیزی