تهمتندیکشنری فارسی به انگلیسیcolossal, Herculean, Hercules, knight, mighty, potent, powerful, robust, rugged, stalwart, strong, vigorous
تهمتنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تنومند؛ تناور؛ قویجثه؛ نیرومند.۲. دلیر. Δ دراصل لقب رستم، پهلوان داستانی ایران است.
تهمتنفرهنگ نامها(تلفظ: tah(a)m tan) (در قدیم) تنومند ، قوی جثه ، نیرومند ؛ (در اعلام) از القاب رستم زال .
تهمتن کلالغتنامه دهخداتهمتن کلا. [ ت َ هََ ت َ ک َ ] (اِخ ) دهی از بخش بندپی است که در شهرستان بابل واقع است و 240 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
تهمتناکلغتنامه دهخداتهمتناک . [ ت ُ م َ ] (ص مرکب ) (از: «تهمت » + «ناک »). تهمت آلوده . متهم . تهمت بسته . تهمت زده : بدان که منزلت تو نزد امیرالمؤمنین منزلت راستگوی امین است ، ن
تهمتن کلالغتنامه دهخداتهمتن کلا. [ ت َ هََ ت َ ک َ ] (اِخ ) دهی از بخش بندپی است که در شهرستان بابل واقع است و 240 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
تهمتناکلغتنامه دهخداتهمتناک . [ ت ُ م َ ] (ص مرکب ) (از: «تهمت » + «ناک »). تهمت آلوده . متهم . تهمت بسته . تهمت زده : بدان که منزلت تو نزد امیرالمؤمنین منزلت راستگوی امین است ، ن
تال ومالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= تار۳: ◻︎ تهمتن به زاولستان است و زال / شود کار ایران همه تالومال (فردوسی: ۳/۱۴۳).
تورانشاهلغتنامه دهخداتورانشاه . (اِخ ) ابن قطب الدین تهمتن . پادشاه هرموز که از حدود 747-779 هَ . ق . سلطنت کرد. (از اعلام دیوان حافظ چ قزوینی ). رجوع به تاریخ عصر حافظ ج 1 ص 86، 13