تفکرلغتنامه دهخداتفکر. [ ت َ ف َک ْ ک ُ ] (ع مص ) اندیشه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی )(آنندراج ). تأمل . (تاج العروس ). اندیشیدن . (منته
تفکرفرهنگ مترادف و متضاد۱. استدلال، تامل، تدبر، تصور، تعقل، خیال، فکر ۲. اندیشه، اندیشیدن، اندیشه کردن، فکر کردن ≠ تخیل
تفکر کردنلغتنامه دهخداتفکر کردن . [ ت َ ف َک ْ ک ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اندیشیدن و فکر کردن . (ناظم الاطباء) : چو در عادت او تفکر کنی همه غدر و مکر و فریب و دهاست . ناصرخسرو.تفکر کن ا