تعزیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تادیب، تنبیه، کیفر، گوشمالی، مجازات ۲. ضرب کمتر از حد ۳. ادب کردن ۴. مجازات کردن
تعزیرلغتنامه دهخداتعزیر. [ ت َ ] (ع اِ) ضربی که کمتر از حد باشد و یا سخت ترین ضرب . (ناظم الاطباء). تأدیب کمتر از حد. (از اقرب الموارد). سیاست و عقوبت .
تعزیرلغتنامه دهخداتعزیر. [ ت َ ] (ع مص ) نکوهیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ملامت کردن . (از اقرب الموارد) : گر خود همه بیداد کند هیچ مگوییدتعزیر دلارام به از ذل شفاعت . سع
تعذیرلغتنامه دهخداتعذیر. [ ت َ ] (ع مص ) ثابت نشدن کسی را عذری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عذر بدروغ آوردن . (زوزنی ). عذر آوردن . (آنندراج ). || مبالغه
تعزیر کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ادب کردن، تادیب کردن، به مجازات رساندن، گوشمالدادن، تنبیه کردن، مجازات کردن ۲. ملامت کردن، نکوهش دادن ≠ آفرین گفتن
تعزیر کردنلغتنامه دهخداتعزیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عقوبت کردن . (ناظم الاطباء) : دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنندپنهان خورید باده که تعزیر می کنند. حافظ.رجوع به تعزیر شود
تعزیراتفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ ع . ] (اِ.) جِ تعزیر. نهادی که در آن جا میزان مجازات افراد خاطی تعیین و اجرا می شود.
جُرم تعزیریtazir crimeواژههای مصوب فرهنگستانتخطی جزئی از قوانین اسلامی که نوعی تخلف در مقابل جامعه محسوب شود نه خداوند
واجب التعزیرلغتنامه دهخداواجب التعزیر. [ ج ِ بُت ْ ت َ ] (ع ص مرکب ) سزاوار سیاست و عقوبت . (ناظم الاطباء). رجوع به تعزیر شود.
تعزیر کردنلغتنامه دهخداتعزیر کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عقوبت کردن . (ناظم الاطباء) : دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنندپنهان خورید باده که تعزیر می کنند. حافظ.رجوع به تعزیر شود
تعزیراتفرهنگ انتشارات معین( ~.) [ ع . ] (اِ.) جِ تعزیر. نهادی که در آن جا میزان مجازات افراد خاطی تعیین و اجرا می شود.
واجب التعزیرلغتنامه دهخداواجب التعزیر. [ ج ِ بُت ْ ت َ ] (ع ص مرکب ) سزاوار سیاست و عقوبت . (ناظم الاطباء). رجوع به تعزیر شود.