تسعیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. نرخبندی، نرخگزاری ۲. تبدیل ارز، قیمتگزاری، تعیین بها کردن، ۳. قیمت گذاشتن، نرخ گذاشتن، ۴. ارزیابی کردن
تسعیرفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) نرخ گذاشتن برای چیزی ، بها تعیین کردن . 2 - (اِ.) تبدیل ارز.
تسعیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنرخ گذاشتن؛ بها و ارزش چیزی را معین کردن؛ برای جنسی نرخ تعیین کردن.
تسعیرلغتنامه دهخداتسعیر. [ ت َ ] (ع اِ) فارسیان بمعنی نرخ استعمال کنند. (آنندراج ). نرخ . (ناظم الاطباء) : بازگشت و گفت هفتم از رجب گفت در ری چیست تسعیر ای عجب . مولوی .... چند ا
تسعیرلغتنامه دهخداتسعیر. [ ت َ] (ع مص ) نرخ نهادن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). قرار دادن نرخ برای چیزی . (از متن اللغة) (از اقرب الم
تسایرلغتنامه دهخداتسایر. [ ت َ ی ُ ] (ع مص ) با هم رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || زایل شدن خشم از کسی . (از متن اللغة) (از اقرب
تصعیرلغتنامه دهخداتصعیر. [ ت َ ] (ع مص ) روی بگردانیدن . (زوزنی ) (از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). کژ کردن رخسار از کبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): و لا تُصَ
تسعیر نامچهلغتنامه دهخداتسعیر نامچه . [ ت َ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) تسعیرنامه : مشرفان بیوتات موافق اخراجات بعد از وضع باقی صاحبجمعان سند ابتیاع ، به انضمام ده نیم رسومات بر ضمن تسعیرنا
تسعیراتلغتنامه دهخداتسعیرات .[ ت َ ] (اِ) ج ِ تسعیر. مأخوذ از تازی ، نرخها و تسعیرها. (ناظم الاطباء) : در باب تسعیرات اجناس که اصناف به مردم شهر می فروشند اگر احدی از اهل حرفه از
تسعیر نامچهلغتنامه دهخداتسعیر نامچه . [ ت َ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) تسعیرنامه : مشرفان بیوتات موافق اخراجات بعد از وضع باقی صاحبجمعان سند ابتیاع ، به انضمام ده نیم رسومات بر ضمن تسعیرنا
تسعیراتلغتنامه دهخداتسعیرات .[ ت َ ] (اِ) ج ِ تسعیر. مأخوذ از تازی ، نرخها و تسعیرها. (ناظم الاطباء) : در باب تسعیرات اجناس که اصناف به مردم شهر می فروشند اگر احدی از اهل حرفه از
تسعیرنامجاتلغتنامه دهخداتسعیرنامجات . [ ت َ م ِ ] (اِمرکب ) ج ِ تسعیرنامه . اوراقی که در آنها نرخ های اجناس تعیین و ثبت می گردید : او التزام مزبور را ضبط و از روی آنها تسعیرنامجات نوشت
آتش افروختنلغتنامه دهخداآتش افروختن .[ ت َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) تسعیر. تأریث . توقید. ایقاد. تسجیر. استیقاد. اشعال . اثقاب . تثقیب . تأریش . ایراء. توریه . تشعیل . الهاب . اضرام . تله