ترددلغتنامه دهخداتردد. [ ت َ رَدْ دُ ] (ع مص ) شد و آمد کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (منتهی الارب ). آمد و شد کردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (ناظم الاطباء) (ا
تردددیکشنری عربی به فارسیبسامد , فرکانس , فراواني , درنگ , دودلي , ترديد , تامل , بي تص?ميمي , دو دلي , بي عزمي
تردددیکشنری عربی به فارسیتامل کردن , مردد بودن , بي ميل بودن , متزلزل شدن , فتور پيدا کردن , دو دل بودن , ترديد پيدا کردن , تبصره قانون , نوسان کردن
ترددفرهنگ مترادف و متضاد۱. آمدوشد، رفتوآمد، عبورومرور ۲. تذبذب، تردید، دودلی، شبهه، شک ۳. آمیزش، حشر، مراوده
تردد ضابطهلغتنامه دهخداتردد ضابطه . [ ت َ رَدْ دُ دِ ب ِ طَ / طِ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) به اصطلاح اهالی هند، دفتر و یا حسابی که مینماید اقسام و حالات بذری که کاشته شده و حد زمینی ک
تردد افزودهinduced traffic, induced demandواژههای مصوب فرهنگستانمیزان افزودهشده به حجم تردد در پی به وجود آمدن تسهیلات جدید حملونقل