تدمیرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تباهسازی، نابودسازی، هلاکت ۲. تباه کردن، نابود ساختن، نیست کردن، هلاک کردن
تدمیرلغتنامه دهخداتدمیر. [ ت َ ] (ع مص ) هلاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). هلاک کردن و هلاکی افکندن بر کسی . (منتهی الارب ) (نا
تدمیرلغتنامه دهخداتدمیر. [ ت ُ ] (اِخ ) یکی از نواحی اندلس و بر مشرق قرطبه و دارای قراء و قلاع فراوان و مسقطالرأس بسیاری از مشاهیر اسلامی است . رجوع به الحلل السندسیه و معجم الب
تدمیریلغتنامه دهخداتدمیری . [ ت ُ ] (اِخ ) ابوالقاسم طیب بن هارون بن عبدالرحمن التدمیری الکتانی . بسال 328 هَ . ق . در اندلس درگذشت . (از معجم البلدان ).
تدمیریلغتنامه دهخداتدمیری . [ ت ُ ] (ص نسبی ) منسوبست به تدمیر که از بلاد اندلس می باشد. (انساب سمعانی ).
تدبیرفرهنگ مترادف و متضادپایاننگری، تمهید، چاره، چارهاندیشی، حزم، درایت، رایزنی، سیاست، شگرد، کیاست، مشورت، مشی، وسیله
تدمیریلغتنامه دهخداتدمیری . [ ت ُ ] (ص نسبی ) منسوبست به تدمیر که از بلاد اندلس می باشد. (انساب سمعانی ).
تدمیریلغتنامه دهخداتدمیری . [ ت ُ ] (اِخ ) ابوالقاسم طیب بن هارون بن عبدالرحمن التدمیری الکتانی . بسال 328 هَ . ق . در اندلس درگذشت . (از معجم البلدان ).
تدامیرلغتنامه دهخداتدامیر. [ ت َ ] (ع اِ) ج ِ تدمیر. (ناظم الاطباء).ج ِ تدمیر. هلاکی ها. (آنندراج ). رجوع به تدمیر شود.