تحکیملغتنامه دهخداتحکیم . [ ت َ ] (ع مص ) حاکم گردانیدن کسی را در مال خویش . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || حاکم گردانیدن کسی را در کاری . (منت
تحکیمفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - کسی را حاکم یا داور کردن .2 - در فارسی به معنای استوار کردن .
تحکیمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. استوار کردن.۲. [قدیمی] کسی را در کاری یا امری حاکم گردانیدن؛ کسی را فرمانروا کردن و امری را به او واگذار ساختن.
تهکیملغتنامه دهخداتهکیم . [ ت َ ] (ع مص ) سرود گفتن کسی را. || مغنی گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).