تجویدلغتنامه دهخداتجوید. [ ت َج ْ ] (ع مص ) سره کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). نیکو کردن و سره کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نیکو کردن . (فرهنگ نظام ). جَیّد گر
تجویدفرهنگ انتشارات معین(تَ) [ ع . ] (مص م .)1 - نیکو کردن . 2 - نیک گفتن . 3 - (اِ.) علم درست ادا کردن حروف و کلمات قرآن .
تجویدفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. فن درست ادا کردن حروف و کلمات در تلاوت قرآن.۳. (اسم مصدر) درست ادا کردن حروف و کلمات، مانندِ تلفظ فصحای عرب.۳. (اسم مصدر) [قدیمی] نیکو کردن؛ سره کردن؛ کاری ر
تِجوْییگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی پیک نیک ، تفریح ، گشت و گذار همراه با پخت غذا و تفریح ، تفریح
تجدیدفرهنگ مترادف و متضاد۱. ازسرگیری، تازگی، دوبارگی، نوسازی، نوی ۲. نو کردن، از نو ساختن ۳. نمره حد نصاب قبولی نیاوردن
تجریدفرهنگ مترادف و متضاد۱. عزلتگزینی، تنهایی ۲. انتزاع، پیرایش، مجردسازی ۳. مجرد ساختن ۴. تنهایی گزیدن، گوشهگیری کردن ۵. برهنه کردن ≠ تعمیم
قفلغتنامه دهخداقف . [ق ِ ] (علامت اختصاری ) (اصطلاح تجوید) مرکب از دو حرف «ق » و «ف ». «ق » رمز است وقف را و «ف » رمز است کوفی را و یعنی وقف در قرآن نزد کوفیان . (اقرب الموارد
قلالغتنامه دهخداقلا. [ ق َ ] (علامت اختصاری ) (اصطلاح تجوید) علامت خاصی است از «قیل لا وقف »، و این در موردی است که بعضی قاریان معتقد به وصل و بعضی قایل به وقف باشند. (یادداشت
صلیلغتنامه دهخداصلی . [ ] (ع اِ) در تجوید علامت خاصه است مواردی را که وقف جایز است لیکن وصل اولی است .
مدنیانلغتنامه دهخدامدنیان . [ م َ دَ] (اِخ ) در اصطلاح علمای تجوید، منظور از مدنیان نانعبن عبدالرحمن و ابوجعفر است . (از ریحانة الادب ج 5 ص 276). رجوع به قراء و قراء سبعة و قراء ع
علی بیوسیلغتنامه دهخداعلی بیوسی . [ ع َ ی ِ ] (اِخ ) مقری و تجویددان قرن سیزدهم هجری بود و در نظم سخن نیز دست داشت . او را منظومه ای است در مخارج حروف . (از معجم المؤلفین بنقل از فه