بیخیالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی خیال، تعجبنزده، عادتکرده، باریبههرجهت، خونسرد، بیتفاوت، مشکوک، منتظر
نگهداری نکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ری نکننده، واگذارنده، بیخیال، غافل منصرف ولخرج باز، سوراخدار جداکننده مستعفی
بیتفاوتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی بیطرف، باریبههرجهت، بیخیال، بیعلاقه، بیعاطفه، بیزار، خونسرد، تعجبنزده، تهییجناپذیر، غافل، بیکار، عادل، بیسلیقه، نامصمم
وظیفهنشناسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات نشناس، اهمالکار، بیخیال، بیقید، ناخلف، آسان گیر، سهلانگار، مسامحهکار، لاابالی، غافل، بیزار یاغی، سرکش، خائن، غایب، فرصتطلب
بیتفاوتیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی اوتی، بیعلاقگی، بیخیالی، عدم کنجکاوی، اکراه، تهییجناپذیری، عدم فعالیت، غفلت، عدل، وسط راه باعث بیتفاوتی، عدم اهمیت
سبک بارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مقابلِ گرانبار] کسی که بار سبک بر دوش داشته باشد.۲. حیوان بارکش که بارش سبک باشد.۳. [مجاز] شخص فارغ و آسوده و بیخیال و مجرد: ◻︎ در شاهراه جاه و بزرگی خطر