بیوشلغتنامه دهخدابیوش . [ ب ُ ] (اِ) امید. || فروتنی . کلمه در این دو معنی ممکن است دگرگون شده ٔ بیوس باشد. || شنوایی . دراین معنی ممکن است کلمه دگرگون شده ٔ نیوش باشد. || خجالت
بیوشیمیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشاخهای از علم شیمی که به بررسی فرآیندهای شیمیایی موجود در بدن موجودات زنده میپردازد.
بیوشیمیفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] ( اِ.) بخشی است از علم شیمی که به مطالعة پدیده های حیاتی می پردازد.
بیوشیلغتنامه دهخدابیوشی . [ ] (اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن محمد کردی شافعی بیوشی (1160 - 1221 هَ . ق .). او راست : الکنایة حفیة لراغب الحفایة (در نجوم ، منظوم ). (از معجم المطبوعات ).
بیوشانیدنلغتنامه دهخدابیوشانیدن . [ ب ُ دَ ] (مص ) تواضع و فروتنی کردن فرمودن . (ناظم الاطباء). ممکن است دگرگون شده ٔ بیوسانیدن باشد.
بیوشیمیلغتنامه دهخدابیوشیمی . [ بی ُ ] (فرانسوی ، اِ) زیستشیمی . علمی است که در آن از تغییرات شیمیایی مواد آلی و غیرآلی بوسیله ٔ موجودات زنده و بصورت دقیقتر از عمل میان یاخته یا مو
بیوشیلغتنامه دهخدابیوشی . [ ] (اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن محمد کردی شافعی بیوشی (1160 - 1221 هَ . ق .). او راست : الکنایة حفیة لراغب الحفایة (در نجوم ، منظوم ). (از معجم المطبوعات ).
بیوشانیدنلغتنامه دهخدابیوشانیدن . [ ب ُ دَ ] (مص ) تواضع و فروتنی کردن فرمودن . (ناظم الاطباء). ممکن است دگرگون شده ٔ بیوسانیدن باشد.
بیوشیمیلغتنامه دهخدابیوشیمی . [ بی ُ ] (فرانسوی ، اِ) زیستشیمی . علمی است که در آن از تغییرات شیمیایی مواد آلی و غیرآلی بوسیله ٔ موجودات زنده و بصورت دقیقتر از عمل میان یاخته یا مو