یجلغتنامه دهخدایج . [ ی َ ] (اِ) جزء درونی رخسار. (ناظم الاطباء). اما این کلمه دگرگون شده ٔ کلمه ٔ «بج » است . رجوع به بج شود.
یجلغتنامه دهخدایج . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از توابع سه هزار مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو، بخش انگلیسی ص 107 و ترجمه ٔ فارسی ص 145).
یجوزلغتنامه دهخدایجوز. [ ی َ ] (ع فعل ) جایز است . رواست .- لایجوز ؛ جایز نیست . روا نیست . ناروا. رجوع به لایجوز شود.
یجوز و لایجوزلغتنامه دهخدایجوز و لایجوز. [ ی َ زُ ی َ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) رواست و روا نیست . روا و ناروا. || کنایه از مسائل شرعی است : یجوز و لایجوزستش همه فقه ازجهان لیکن سرا یکسر
حجر یجذب الصوفلغتنامه دهخداحجر یجذب الصوف . [ ح َ ج َ رُن ْ ی َ ذِ بُص ْ ص ] (ع اِ مرکب ) دمشقی گوید: ارسطو آرد، سنگی گرد است سبزرنگ با رگه های زرد از جزائر چین آرند. سبک است و اگر به پشم
حجر یجذب القطنلغتنامه دهخداحجر یجذب القطن . [ ح َ ج َ رُن ْ ی َ ذِ بُل ْ ق ُ ] (ع اِ مرکب ) دمشقی گوید: ارسطو گفت ، سنگی است که در سواحل دریا از نمک زار متکون شود، سفیدرنگ است . اگر پنبه
قاضی ساوجیلغتنامه دهخداقاضی ساوجی . [ وَ ] (اِخ ) عمربن سهلان ساوجی (ساوی ) ملقب به زین الدین از بزرگان و دانشمندان عهدسلطان سنجر است . وی کتاب بصائر نصیری را در علم حکمت و منطق به نا
انجیلغتنامه دهخداانجی . [ اَ جا ] (ع ن تف ) از نجاة. رهاننده تر : فلم یجدوا حیلة انجی و لا شیئاً انفع من استعمال سنن النوامیس . (رسائل اخوان الصفا).ذباب حسام منه انجی ضریبةو اعص
جیلغتنامه دهخداجی . (ع فعل ) مخفف جی ٔ [ ج ِءْ ]، فعل امر از جاء یجی ٔ. بیا. بیا : چشم چون نرگس فروبندی که جی هین عصایم کش که کورم ای اخی .مولوی .