بگرسلغتنامه دهخدابگرس . [ ب َ رَ ] (اِ)نوعی از سقرلات خوب که کلاه بارانی از آن سازند و آب در آن کم سرایت کند و به روغن چرب نشود : بارگاه طرب باده پرستان ابر است شفق بگرس بارانی
گرستنلغتنامه دهخداگرستن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص ) مخفف گریستن است که گریه کردن باشد. (غیاث ) (برهان ) (آنندراج ) : کسی را که در دل بود درد و غم گرستنش درمان بود لاجرم . فردوسی .خروش
اراطسلغتنامه دهخدااراطس . [ اِ طُ ] (اِخ ) اِراطُسْتانِس . اِراطُسْنِس . منجم و عالم ریاضی یونانی (276 - 194 ق . م .). وی در شهری از شهرهای افریقا متولد شد و در اسکندریه و اثینه
رها گشتنلغتنامه دهخدارها گشتن . [ رَگ َ ت َ ] (مص مرکب ) رها گردیدن . خلاص شدن . رهایی یافتن . (یادداشت مؤلف ). ول گشتن . آزاد شدن : که پیل سفید سپهبد ز بندرها گشت و آمد به مردم گز
پاسخلغتنامه دهخداپاسخ . [ س ُ ] (اِ مرکب ) (از: پات ، ضد. مقابل . و سخون ، گفتار.) جواب . مقابل پرسش . مقابل سؤال : زش از او پاسخ دهم اندر نهان زش به بیداری [ ظ: پیدائی ] میان
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن العباس مکنی به ابوطاهر و ملقب به موفق الدین ، معروف به ابن برخش . از مردم واسط و از جمله ٔ فضلاء و اجله ٔ اطبا است و در سلک حذاق این