اهرملغتنامه دهخدااهرم . [ اَ رَ ] (اِ) چوبی باشد که هریسه را بدان کوبند. (برهان ) (هفت قلزم ). چوبی باشد که هریسه را بدان کوبند و دیگ هریسه را بآن بر هم زنند. (آنندراج ) (ناظم ا
اهرملغتنامه دهخدااهرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز بخش اهرم از شهرستان بوشهر که کنار راه فرعی بوشهربه کنگان واقع است . این قصبه در 54 هزارگزی خاور بوشهر واقع شده و در حدود 65
اهرملغتنامه دهخدااهرم . [ اَ رَ ] (اِخ ) مخفف اهریمن . شیطان . (غیاث اللغات ) (ازآنندراج ). اهریمن . اهرامن . (جهانگیری ) : زیباتر از پری است ببزم اندرون ولیک در رزمگاه باز ندان
ترمزلغتنامه دهخداترمز. [ ت ُ م ُ ] (روسی ، اِ) آلتی است در ماشین که هر وقت بخواهند با آن ماشین را نگه میدارند گویا لفظ مذکور ماخوذ از زبان روسی است . (فرهنگ نظام ). مأخوذ از رو
آبشویه 1siphon 1, syphonواژههای مصوب فرهنگستانمحفظهای که با کشیدن اهرم، آب آن با فشار تخلیه میشود
اسپرسوساز اهرمیlever espresso machineواژههای مصوب فرهنگستاننوعی اسپرسوساز دستی که در آن فشار لازم برای عصارهگیری ازطریق فشار دادن یک پیستون بهکمک اهرم تأمین میشود
تلفنلغتنامه دهخداتلفن . [ ت ِ ل ِ ف ُ ] (فرانسوی ، اِ) کلمه ٔ مرکب فرنگی است از تله به معنی دور و فون به معنی صدا. آلتی است که بدان از نقاط دور مکالمه کنند و این وسیله در سال 18
بازولغتنامه دهخدابازو. (اِ) قسمتی از دست است که از دوش تا آرنج را شامل است ، در اوستا بازو ، درسانسکریت با هو «بارتولمه 956» در گیللی بازوء ، یرنی و نطنزی بازو «ک ، 1 ص 338»، دز