انوالغتنامه دهخداانوا. [ اَن ْ ] (از عربی ، اِ) انواء : ز بس بدایع چون بوستان پر از انوارز بس جواهر چون آسمان پر از انوا. مسعودسعد.شکوفه ها همه انوای باغ گردون است که چون پدیدشد
انوافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (نجوم) سقوط ستاره از یکی از منازل در مغرب و طلوع رقیب آن از مشرق.۲. (اسم) [قدیمی] بارانها.۳. (اسم) (نجوم) [قدیمی] ۲۸ ستاره که هرگاه یکی از آنها غروب میکرد
انوءلغتنامه دهخداانوء. [ اَ وَ ] (ع ص ) کسی که دارای علم انواء بود. (ناظم الاطباء). دانای انواء. (منتهی الارب ). || (ن تف ) داناتر به انواء: ما بالبادیة انوء منه ای اعلم . (منته
انوارلغتنامه دهخداانوار. [ اَن ْ ] (ع اِ) ج ِ نور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء): لمعان انوار سروری در جبین او مبین گشته . (گلستان ).چراغ را که چراغی ازاو فراگی