۱. منصوب شدن.
۲. برقرار شدن.
۳. به کاری اقدام کردن.
۴. [قدیمی] برپا خاستن.
گماشتگی، گماشتن، گمایش، به کارگمار
۱. برگماری، تعیین، نصب
۲. گماردن، گماشتن ≠ انتخاب
appointment, designation, inauguration, installation, installment, nomination, ordainment