املدیکشنری فارسی به انگلیسیconservative, old-fashioned, parochial, provincial, stick-in-the mud, stodgy, Victorian
امللغتنامه دهخداامل . [ اَ م َ ] (ع مص ) امید داشتن چیزی را، گویند امله املاً (از باب نصر). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). امید داشتن . (مصادر زوزنی ) (ترجمان علامه ترتیب
عملدیکشنری فارسی به انگلیسیact, action, activity, age _, agency, al _, ate, ation _, business, deed, doing, ence _, enterprise, function, handiwork, ion_, ism _, ment _, move, office, ope
عمللغتنامه دهخداعمل . [ ع َ م َ ] (ع اِ) کار. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). هر کار و فعلی که بعمد و بقصد از حیوانی سر زند. (از اقرب الموارد). ج ، أعمال . کار و کردار و
امل جریدیهلغتنامه دهخداامل جریدیه . [ ] (اِخ ) دهی است از شهرستان خرمشهر با طول جغرافیایی 48 درجه و 14 دقیقه ، و عرض جغرافیایی 30 درجه و 25 دقیقه . (از فرهنگ آبادیهای ایران ).
امل قصبلغتنامه دهخداامل قصب . [ ] (اِخ ) دهی است از شهرستان آبادان با طول جغرافیایی 48 درجه و 13 دقیقه ، و عرض جغرافیایی 30 درجه و 21 دقیقه . (از فرهنگ آبادیهای ایران ).