امرارلغتنامه دهخداامرار. [ اَ ] (اِخ ) اسم آبهایی است در بادیه . گویند از آن بنی فزاره است و گویند همان عراعر و کنیب است بجهت تلخی امرار گفته اند. (از معجم البلدان ) (مراصد الاطل
امرارلغتنامه دهخداامرار. [ اَ ] (ع اِ) جج ِ مِرَّة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به مِرَّة شود. || ج ِ مُرّة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از الم
امرارلغتنامه دهخداامرار. [ اِ ] (ع مص ) گذرانیدن کسی را بر پل . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). گذرانیدن کسی را از جایی . (فرهنگ فارسی معین ). || بگذرانیدن . (تاج المصادر بیهقی
باستانشناس حرفهایprofessional archaeologistواژههای مصوب فرهنگستانکسی که ازطریق پرداختن به کار باستانشناسی امرار معاش میکند
subsistenceدیکشنری انگلیسی به فارسیمعیشت، امرار معاش، معاش، وسیله معیشت، اعاشه، گذران، دوام، زیست، نگاهداری، مدد معاش، سر سختی