الواحلغتنامه دهخداالواح . [ اَل ْ ] (ع اِ) ج ِ لَوح . (ترجمان علامه تهذیب عادل بن علی ) (دهار). چیزهایی که پهن باشدمثل تخته ها خواه از چوب باشد و خواه از عاج و مس و آهن و غیره .
الواحgongsواژههای مصوب فرهنگستاندستهای از خودصداهای بَرکوبشی که دارای صفحات معلق یا ثابت فلزی هستند
الواهلغتنامه دهخداالواه . [ اَل ْ ] (اِ) گیاهی است بهاری که آنرا اگر و در عربی وَج ّ گویند. (از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 128 ب ). رجوع به «اگر» و «وج » شود.
الواح دوازدهگانهلغتنامه دهخداالواح دوازدهگانه . [ اَل ْ ح ِدَ دَ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) مجموعه ٔ قوانین روم است که بنا به درخواست تریبوناتوس عوام پس از ده سال مجادله بین پاتریسیوسها و پلبسها سر
الواح عشرةلغتنامه دهخداالواح عشرة. [ اَل ْ ح ِ ع َ ش َ رَ ] (اِخ ) نام ده لوح که خدای تبارک و تعالی به موسی فرستاد و گویندلوحها برنگ سبز و کتابت سرخ مانند نور آفتاب بود.
الواح السلاحلغتنامه دهخداالواح السلاح . [ اَل ْ حُس ْ س ِ ] (ع اِ مرکب ) چیزهایی که لائح باشد از سلاح چون شمشیر و سرنیزه . (آنندراج ). و رجوع به الواح شود.
الواحاتلغتنامه دهخداالواحات .[ اَل ْ ] (اِخ ) کوهی است بر مغرب رود نیل . در حدود العالم (چ دانشگاه ص 36) آمده : و دیگر کوهی است بر مغرب رود نیل هم چنین از اول حد نوبه برگیرد راست و
الواح دوازدهگانهلغتنامه دهخداالواح دوازدهگانه . [ اَل ْ ح ِدَ دَ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) مجموعه ٔ قوانین روم است که بنا به درخواست تریبوناتوس عوام پس از ده سال مجادله بین پاتریسیوسها و پلبسها سر
الواح عشرةلغتنامه دهخداالواح عشرة. [ اَل ْ ح ِ ع َ ش َ رَ ] (اِخ ) نام ده لوح که خدای تبارک و تعالی به موسی فرستاد و گویندلوحها برنگ سبز و کتابت سرخ مانند نور آفتاب بود.
الواح السلاحلغتنامه دهخداالواح السلاح . [ اَل ْ حُس ْ س ِ ] (ع اِ مرکب ) چیزهایی که لائح باشد از سلاح چون شمشیر و سرنیزه . (آنندراج ). و رجوع به الواح شود.
الواحاتلغتنامه دهخداالواحات .[ اَل ْ ] (اِخ ) کوهی است بر مغرب رود نیل . در حدود العالم (چ دانشگاه ص 36) آمده : و دیگر کوهی است بر مغرب رود نیل هم چنین از اول حد نوبه برگیرد راست و