آماجگاهلغتنامه دهخداآماجگاه . (اِ مرکب ) آماج . نشانه گاه : سرشک دیده برخسار تو فروباردهر آنگهی که بر آماجگاه او گذری . عماره .کند به تیر چو زنبورخانه سندان رااگر نهند بر آماجگاه ا
آماجگاهفرهنگ انتشارات معین(اِمر.) 1 - نشانه گاه . 2 - میدانی که نشانه را درآن قرار دهند برای تمرین تیراندازی .
آماجگاهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآماجخانه؛ نشانهگاه؛ جای نشانۀ تیر؛ میدانی که در آن نشانه بگذارند برای تیراندازی: ◻︎ زمین هست آماجگاه زمان / نشانه تن ما و چرخش کمان (اسدی: ۵۵).
آمادگاهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهاداره یا محلی که آنچه برای ارتش از خواربار و پوشاک لازم است در آنجا آماده و فراهم میکنند.
امانگاه شکارgame reserve, game park, game sanctuaryواژههای مصوب فرهنگستانمحلی که فقط در برابر شکار کردن محافظت میشود
آمادگاه 1back of the houseواژههای مصوب فرهنگستانمحل انجام خدمات پشتیبانی مربوط به بخشهای پذیرایی از مهمانان، از قبیل آشپزخانه و لباسشویی و تأسیسات
هدفبرگtarget face, faceواژههای مصوب فرهنگستانتکهای پارچه یا کاغذ یا مقوا دربردارندۀ دایرههای هممرکز امتیاز که آن را بر روی آماجگاه نصب میکنند
زخمه گهلغتنامه دهخدازخمه گه . [ زَ م َ / م ِ گ َه ْ ] (اِ مرکب ) آماجگاه زخمه ٔ (مضراب ) ساز یا تیر و نیزه و مانند آن . آنجا که ضربه ٔ مضراب یا یکی از آلات جارحه وارد می آید. || هد
برجاسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادههدف؛ نشانۀ تیر؛ آماجگاه: ◻︎ کسان مرد راه خدا بودهاند / که برجاس تیر بلا بودهاند (سعدی۱: ۲۹۰).