آسیابانلغتنامه دهخداآسیابان . (ص مرکب ، اِ مرکب ) آسبان . طَحّان : چو بشنید از آسیابان سخُن نه سر دید از آن کار پیدا نه بن . فردوسی .فروماند از آن آسیابان شگفت شب تیره اندیشه اندرگ
آسیابانواژهنامه آزادنام روستایی در 69کیلومتری بیرجند(استان خراسان جنوبی) بوده که پس از تفکیک استان های خراسان به نام شهر قهستان تغییر یافته است.
آسیابانیلغتنامه دهخداآسیابانی . (حامص مرکب ) حرفه ٔ آسیابان . طِحانت . آسبانی : آنکه رفتم بکسب فضل و هنرکاشکی رفتمی بدهقانی کاش کردی بدهر بخت سیاه روسفیدم به آسیابانی .؟
خسرو آسیابانلغتنامه دهخداخسرو آسیابان . [ خ ُ رَ / رُو ] (اِخ ) نام آسیابانی است که یزدگرد سوم به وقت فرار از دست عربان به آسیای او پناه برد و او طمع در لباس یزدگرد کرد و شب هنگام سر آخ
آسیاخانهلغتنامه دهخداآسیاخانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) بنائی برآورده آسیا را. جایگاه آسیا. آس کده . آسیاکده . سرآسیا. مرحی . مطحن .