پاکیفرهنگ مترادف و متضادپاکدامنی، پاکیزگی، تصفیه، تطهیر، تمیزی، خلوص، درستی، صفا، طهارت، طهر، عصمت، عفت، نظافت ≠ پلیدی
پاکیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پاک بودن؛ پاکیزگی: ◻︎ شب سیاه بدان زلفکان تو ماند / سپیدروز به پاکی رخان تو ماند (دقیقی: ۹۷).۲. [مجاز] پاکدامنی؛ عفت.۳. (اسم) [قدیمی] استره؛ تیغ سرتراشی.۴. (
پاکیsobrietyواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی که در آن فرد ضمن رعایت اصول خودیابی از مصرف مواد و الکل پرهیز میکند
پاکی نمودنلغتنامه دهخداپاکی نمودن . [ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) تطهّر. تنظﱡف . (تاج المصادر بیهقی ).