شاماخلغتنامه دهخداشاماخ . (اِ) سینه بند زنان را گویند و آن پارچه ای باشد که زنان پستانهای خود را بدان بندند. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). شاماخچه .شاماخجه . شاماک . شاماکچه . رجو
شاماخلغتنامه دهخداشاماخ . (اِ) نام نوعی از غله است و دانه های آن بغایت کوچک میباشد. (برهان قاطع).نوعی از حبوب مأکول است بسیار ریزه بهندی شاماک و ساوان نامند. (از فرهنگ نظام ). ق
شاماخفرهنگ انتشارات معین(اِ.) = شاماک : 1 - سینه بند، پستان بند. 2 - نوعی غله که دانه های بسیار کوچک دارد.
شاماخجهلغتنامه دهخداشاماخجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ مرکب ) همان سینه بند زنان است . (انجمن آرا) شاماخ . شاماخجه . شاماک . رجوع به این کلمات شود. || نیم تنه که پوشند. (انجمن آرا).
شاماخچهلغتنامه دهخداشاماخچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) مرکب از شاماخ به اضافه ٔ چه پسوند تصغیر. (حاشیه ٔ برهان قاطع دکتر معین ). شاماک . (شرفنامه ٔ منیری ). بمعنی شاماخ است که سینه
شاماخجهلغتنامه دهخداشاماخجه . [ ج َ / ج ِ ] (اِ مرکب ) همان سینه بند زنان است . (انجمن آرا) شاماخ . شاماخجه . شاماک . رجوع به این کلمات شود. || نیم تنه که پوشند. (انجمن آرا).
شاماخچهلغتنامه دهخداشاماخچه . [ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) مرکب از شاماخ به اضافه ٔ چه پسوند تصغیر. (حاشیه ٔ برهان قاطع دکتر معین ). شاماک . (شرفنامه ٔ منیری ). بمعنی شاماخ است که سینه
شاماکفرهنگ انتشارات معین(اِ.) = شاماخ : 1 - جامة کوچکی که مردم در وقت کار کردن پوشند. 2 - سینه بند زنان ، پیش بند.