سرپنجهفرهنگ مترادف و متضاد۱. چنگ، چنگال ۲. استیلا، تسلط، زور، قدرت ۳. مسلط ۴. جفاپیشه، ستمگر، ظالم ≠ دادگر، رئوف
سرپنجهلغتنامه دهخداسرپنجه . [ س َ پ َ ج َ / ج ِ ] (اِ مرکب ) پنجه ٔ دست . (غیاث ) (برهان ) : به خُردی دَرَم زور سرپنجه بوددل زیردستان ز من رنجه بود. سعدی .دلاور به سرپنجه ٔ گاوزور
سرپنجهفرهنگ انتشارات معین( ~ . پَ جَ یا جِ) 1 - (اِمر.) سر - انگشتان . 2 - نیرو، قدرت . 3 - (ص .) زورمند، ستمگر.
سرپنجهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سرانگشتان؛ پنجۀ دست.۲. [مجاز] زور؛ نیرو؛ قدرت.۳. (صفت) زبردست: ◻︎ جنگ و زورآوری مکن با مست / پیش سرپنجه در بغل نِه دست (سعدی: ۱۷۸).
ناپاک سرپنجهلغتنامه دهخداناپاک سرپنجه . [ س َ پ َ ج َ / ج ِ ] (ص مرکب ) ظالم . ستمکار. که دست تطاول به سوی دیگران دراز کند : یکی پادشه زاده در گنجه بودکه دور از تو ناپاک سرپنجه بود.سعدی