نولکواژهنامه آزادبه نوک و منقار پرنده نول می گویند . نولک از نول به معنای نوک است و برای nipple مناسب است
نولکواژهنامه آزادبه نوک و منقار پرنده نول می گویند . نولک از نول به معنای نوک است و برای nipple مناسب است
ناولیقواژهنامه آزاد(آذری) نولیق؛ محل رویش درختان بلند و تنومند که در قدیم به عنوان ناودانی یا حوضچه های آبخوری دام از آن ها استفاده می شد (نو، در واژۀ نولیق، به معنی ناودانی است).
زعقهواژهنامه آزاد[زَ قَ/ قِ] (از ع ، اِ). ترس || بانگ زدن|| نعره زدن:این بگفت و زعقه ای بزد و درشورید. (نفحات الانس چ نولکشور ص 25). رجوع به «زعق» شود.