نواختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی نوازندگی کردن، ساز زدن، زدن، موسیقینواختن، اجرا کردن آکورد گرفتن، ضربهزدن، آرشه کشیدن، دمیدن همراهی کردن، همنوازی کردن ساز کردن سوت زدن (کشیدن)
تجلیل کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ردن، بزرگ گردانیدن، تکریم کردن، ترفیع دادن، نواختن، گماشتن
نیکخواهیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی اهی، خیرخواهی، حسن نیت، کمککاری، احسان، نیکویی، خوبی، خدمتگزاری، مودت، مهربانی مرحمت، لطف، منت، نواخت، التفات، عنایت، تفضل، الطاف، مهرب
تلفظ کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه کردن، ادا کردن، خواندن، قرائت کردن، تلاوت کردن، برزبان آوردن، گفتن، بیان کردن، حرف زدن، اظهار کردن پیش خواندن، صداکردن
نیکوکاری کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ن، احسان کردن، وجدانداشتن، خدمتگزار مردم بودن، کار عام المنفعه کردن، مُصلح بودن، رفورم کردن، عیادتکردن، از ضعفا عیادت کردن، نواختن، دستگ