فراریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی راری، اجتنابکننده، حذرکننده، رویگردان، احترازکننده، کنارهگرفته منصرف متواری، دربهدر، پنهانگشته، پنهانشده متقلب گریزپای▲ فارغ، خلاص
فحاشیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ی، فحشکاری، توهین یاوهسرایی، یاوهگویی، بیمزگی فحش، دشنام، ناسزا، گفتار مستهجن، بدوبیراه، لیچار، سقط یاوه، بیهوده، هرزه، هذیان، حرف مف
شخص فراریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ری، پناهجو، آواره، جنگزده، سرگردان، پناهنده آوارگان فلسطینی ازوطن دورافتاده، خارجی
گریختهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی یخته، فراری، گریزان، متواری، رهاشده، رهایییافته، رها معاف غریب، دربهدر جسته رمیده گریزپا متنفر، بیزار ◄ کینهتوز
فحش دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ، فحاشی کردن، دشنامگفتن، ناسزا گفتن، بیادبی کردن، چیزی بار کسی کردن، اسائۀ ادب کردن
مرئوسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت کهتر، زیردست، مادون، پایین رتبه، سال پایینی کارمنددولت ◄ مستوفی فراش، خادم، نوکر، شخص بیاهمیت، ملازم رعایا قوای کمکی منصوب، مأمور نایب، معاون وکیل،
خاصهگراییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم گرایی، خبرگان، خواص، منتخبین قوم برگزیده ملیگرایی فاشیسم، نژادپرستی، آپارتاید
غایبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام غایب، مفقود، ناپدید، غیر مقیم بدون نماینده گریزپا، فراری، گریزان، گریخته غیرموجود مستثنی، بیرونگذاشتهشده، خطخورده، محروم، مستثنی نایاب، کمیاب