صوریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ] صوری، ظاهری، بهانهای متعذر، دارای عذروبهانه، عذرآورنده، موجهنما، حقبهجانب بهبهانۀ، ظاهرا ًبرای، بهاسمِ بهانهگیر، ایرادگیر، اشکا
ظاهریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی ] ظاهری، آشکار، صوری خارجی، بیرونی قابل رؤیت، علنی، ظاهر، مرئی، پیدا، آشکار قشری، سطحی ◄ کمعمق خوشنما گولزننده، فریبنده نمایشی، آکروبات، عاری
لغویفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ت] لغوی، صوری معرب، مفرس مرکب، مشتق، مقلوب، ممال مرادف، مترادف، متشابه، متضاد، متداعی، مرتبط، معنایی
شکلدهندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل هنده، سازنده، ترکیبکننده، تعیینکننده تکوینی صوری، ظاهری سازمانیافته، ساختاری
حاکیازفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه اکیاز، دال بر، اشارهکننده، خبردهنده، مشعر، معنیدار رمزی، صوری، مجسمکننده افشاکننده تأییدکننده، تعبیرکننده کنایهدا
خدمات رایگانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی رایگان، کار صلواتی، افتخاری، فیسبیلالله، کار داوطلبانه ورودی رایگان، قیمت صوری، هدیه