ریاکارانه پوشاندنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط نه پوشاندن، پنهان کردن، بهروی خود نیاوردن، کتمان کردن، مخفی نگهداشتن، تقلید کردن بازی درآوردن، بازی کردن وانمود کردن، فریب دادن
دوروفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط زور، ریاکار، سالوس، جَلَب، محیل، حیلهگر، متجددمآب، متظاهر، مظلومنما، فرصتطلب، خائن دارای اداواصول نادرویش رذل
تقوای دروغینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب ، ریاکاری، خشکهمقدسی، مقدسنمایی، زهد ریایی، دروغگویی، زهد، تظاهر، فریب، تعصب، کوتهفکری گربۀ زاهد
دوروییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط تزویر، مکاری، ریاکاری، سالوس، نیرنگ، حیله، مکر، کَلَک، ریا، نامردی، خیانت، فریب فخرفروشی کلاهبرداری، نفاق زهدفروشی، تظاهر، تشریفات
سفسطهبازفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فرآیند استدلال هباز، لفاظ، مغلطهگو، لفظپرداز، بافنده، سوفسطایی، حقبهجانب، ریاکار، بیصداقت