موظف شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ملزم شدن، مکلف شدن، وظیفهدار شدن، مسئولیتی بهعهده گرفتن ۲. وظیفهبگیر شدن، مواجبدار شدن، کارمند شدن
مظفرفرهنگ مترادف و متضادپیروز، پیروزمند، ظفرمند، ظفریافته، غالب، فاتح، فیروزمند، کامیاب ≠ مغلوب، مقهور
موافقفرهنگ مترادف و متضاد۱. جور، سازگار، مساعد، هماهنگ ۲. دلپسند، مطلوب، مقبول، دلخواه ۳. مناسب، درخور، شایسته، متناسب ≠ نامناسب ۴. دمساز، متفق، متفقالرای، همدل، همرای، همعقیده، همساز،
تکلیف کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. به گردنگذاشتن ۲. موظف ساختن، مجبور کردن، وادار کردن، مکلف ساختن ۳. اصرار کردن، تاکید کردن
مکلف شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. متعهد شدن، عهدهدار شدن ۲. مجبور شدن، موظف شدن ۳. به حد تکلیف رسیدن، بالغشدن