36 مدخل
۱. حالتتقارن، همزمان ۲. پیوسته، متصل ۳. قرین، نزدیک، همدم، یار
۱. همزمان شدن ۲. پیوستن، متصل شدن ۳. قرینشدن، همراه گشتن
مقارنه، ملازمه، همزمانی
۱. قرین، قرینه ۲. یار، یاور ≠ نامتقارن ۳. همزمان
۱. آرمش، آمیزش، جماع، نزدیکی ۲. آرمیدن، جماع کردن
آمیزش کردن، جماع کردن، نزدیکی کردن، آرمیدن
مقارنه، ملازمه، همراهی
۱. مقارن، همزمان ۲. روبرو شونده، برخورد کننده
همزمان شدن، مقارن شدن، برخورد کردن
تقارن، مقارنت