ساکنفرهنگ مترادف و متضاد۱. اهل، باشنده، سکنه، ماندگار، متوطن، مستقر، مقیم ۲. آرام، آرمیده، بیجنبش، بیحرکت، راکد ۳. غیرمتحرک ۴. ثابت ۵. مجزوم
ساکن شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. سکناگزیدن، جا گرفتن، مسکن گزیدن، اقامت کردن، متوطن شدن، مقیم شدن، مستقر شدن، استقراریافتن، ماندگار شدن ۲. ایستادن، متوقف شدن، بیحرکت ماندن ۳. آرام شدن، تسکین
ساکن کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. سکنادادن، مسکن دادن ۲. تختقاپو کردن ۳. مستقر کردن ۴. آرام کردن، فرو نشاندن، تسکین دادن
سازندگیفرهنگ مترادف و متضاد۱. آبادسازی، عمران ۲. ابداع، اختراع ۳. آفرینش، خلق ۴. خلاقیت ۵. جعل ۶. نوازندگی
سازندگی کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. آباد کردن، عمران کردن، آباد ساختن ≠ تخریب کردن، ویران کردن ۲. ایجاد کردن، ساختن ۳. نوازندگی کردن، نواختن، خنیاگری کردن