treatدیکشنری انگلیسی به فارسیدرمان شود، چیز لذت بخش، رفتار کردن، درمان کردن، تلقی کردن، سالم کردن، مورد عمل قرار دادن، بحث کردن، مربوط بودن به، مهمان کردن، درمان شدن
treatingدیکشنری انگلیسی به فارسیدرمان، رفتار کردن، درمان کردن، تلقی کردن، سالم کردن، مورد عمل قرار دادن، بحث کردن، مربوط بودن به، مهمان کردن، درمان شدن
treatiesدیکشنری انگلیسی به فارسیمعاهدات، پیمان، معاهده، قرارداد، عهد، عهد نامه، پیمان نامه، موافقت، عقد