shiftدیکشنری انگلیسی به فارسیتغییر مکان، تغییر، انتقال، تغییر جهت، نوبت، تعویض، عوض، نوبت کار، تناوب، استعداد، ابتکار، مبدله، تعبیه، نقشه خائنانه، حقه، توطئه، تغییر دادن، انتقال دادن، پخش ک
shiftierدیکشنری انگلیسی به فارسیشفافتر، حیله گر، بی ثبات، دست و پادار، زرنگ، با ابتکار، با تدبیر، فریب امیز، متغیر، عیار
shiftiestدیکشنری انگلیسی به فارسیسریع ترین، حیله گر، بی ثبات، دست و پادار، زرنگ، با ابتکار، با تدبیر، فریب امیز، متغیر، عیار