obstructsدیکشنری انگلیسی به فارسیمانع می شود، مسدود کردن، ایجاد مانع کردن، جلو چیزی را گرفتن، مانع شدن، اشکالتراشی کردن
obstructingدیکشنری انگلیسی به فارسیمانع شدن، مسدود کردن، ایجاد مانع کردن، جلو چیزی را گرفتن، اشکالتراشی کردن