indissolubleدیکشنری انگلیسی به فارسیغیر قابل تجزیه، غیر قابل حل، پایدار، ماندگار، حل نشدنی، تجزیه ناپذیر، اب نشدنی، ناگداز، بهم نخوردنی، منحل نشدنی
هدیهدیکشنری فارسی به انگلیسیbooty, bounty, favor, gift, Grant, offering, present, presentation, testimonial, token